على اكبر دهخدا

1323

امثال و حكم ( فارسى )

گمان مىكند علىآباد شهريست . گمانها همه راست مشمر ز دور كه بس ماند از از دور شيون بسور . اسدى . رجوع به : الظن يخطى و يصيب . . . ، شود . گم‌راهى را چه افتخار آيد جز بر در او خرد نيارد فخر . . . ) عمادى شهريارى . گم‌نامى به كه بدنامى نظير : خبائة صدق خير من يفعة سوء . گناه آدمى رسمى قديم است اگر دارم گناه آن دل رحيم است . . . ) نظامى . گناه از بنده و عفو از خداوند . گناه از كوچك است و بخشش از بزرگ . تمثل : بزرگا گر خطائى آمد از من * مگير از من و گر باشد بزرگ آن خطاى بندگان بايد بهرحال * كه تا پيدا شود عفو بزرگان . جوهرى هروى . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود . گناه بخت من است اين گناه دريا نيست خجسته درگه محمود ز اولى درياست * چگونه دريا كانرا كرانه پيدا نيست شدم به دريا غوطه زدم نديدم در . . . ) فردوسى . نظير : هرچه هست از قامت نازساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست . گناه بزرگ است مر مرد را * نينگيختن از عدو گرد را . مرحوم اديب . گناه بوده بر مردم نهفتن بسى نيكوتر از نابوده گفتن . ويس و رامين گناه بىبى به گردن كنيز است . نظير : تيز كدبانو آواز ندارد . گناه تخم چه باشد زمين چو قابل نيست نكرد گريهء ما در دل فلك تأثير . . . ) صائب رجوع به : محل قابل و آنگه . . . ، شود . گناه تو كنى و هم تو نيز گيرى خشم پس اين قضاى شه و مست باشد اين بنگر ( ؟ ) عنصرى . رجوع به : تو شكستى جام و . . . ، شود . گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت * كه . . . ) حافظ . نظير : مرا بگور تو نخواهند گذاشت . رجوع به : از بد و نيك كس كسى را چه ، شود . گناه دوست عاشق دوست دارد ز بهر آنكه تا زو درگزارد . ويس و رامين . گناهكار در عقوبت بردبار است . گناه كردن پنهان به از عبادت فاش . . . اگر خداىپرستى هواپرست مباش . ) سعدى : نظير : هفتاد زلت از نظر خلق در حجاب * بهتر ز طاعتى كه ز روى ريا كنيم . حافظ . رجوع به : ايخواجه رياضد پارسائيست . . . ، شود . گناهى بعذرى نباشد گران كنون عذر خواهيد از آن خسته جان . . . ) فردوسى . ى .